محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2822

تاريخ الطبرى ( فارسي )

روند و او را پيش من آرند و ديگر مردم يمنى سوى ميدان صايديين روند و از آنجا پيش يار خويش روند و او را پيش من آرند . » گويد : پس مردم از دو بجيله و خثعم و انصار و خزاعه و قضاعه روان شدند و به ميدان صايديين رفتند . مردم حضرموت با يمنيان نرفتند به سبب رابطه اى كه با قوم كنده داشتند زيرا انتساب مردم حضرموت با قبيله كنده بود و نخواستند به آوردن حجر رفته باشند . محمد بن مخنف گويد : من با يمنيان در ميدان صايديين بودم كه سران يمنى فراهم آمده بودند و در كار حجر مشورت مىكردند . عبد الرحمان بن مخنف گفت : « چيزى به شما مىگويم كه اگر پذيرفتيد اميدوارم از ملامت و گناه مصون مانيد . رأى من اين است كه اندكى صبر كنيد كه جوانان شتاب جوى همدان و مذحج اين كار را كه خوش نداريد و نمىخواهيد در مورد حجر يا قبيلهء خويش بد كرده باشيد ، از پيش پاى شما برمىدارند . » گويد : بر اين كار اتفاق كردند . گويد : به خدا اندك زمانى گذشت و كسان آمدند و گفتند كه مردم مذحج و همدان رفته‌اند و هر كه را در محله بنى جبله يافته‌اند دستگير كرده‌اند . گويد : يمنيان ديگر بر خانه هاى كنده مىگذشتند و از برائت خويش سخن مىكردند و اين خبر به زياد رسيد و از مردم مذحج و همدان ستايش كرد و ديگر يمنيان را مذمت كرد . گويد : حجر وقتى به خانهء خويش رسيد و ديد كه اندك كسانى از قومش با وى مانده‌اند و خبر يافت كه مردم مذحج و همدان به ميدان كنده جاى گرفته‌اند و ديگر يمنيان در ميدان صايديين فراهم آمده‌اند به ياران خويش گفت : « برويد كه به خدا با كسانى كه بر ضد شما فراهم آمده‌اند تاب مقاومت نداريد و نمىخواهم شما را به معرض هلاكت ببرم . » و چون حركت كردند كه بروند ، سواران مذحج و همدان